سلام و باز هم سلام
فقط خواستم به اطلاع برسانم که
انتشارات مروارید
مجموعه شعر جدیدم را
با عنوان" قرار ما روی پل ورسک" در
نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه
می کند.
( هدیه ای خواندنی
و ماندگار به هر
کسی که دوستش
دارید!)
دوستدار شما علی آبان افتلتی
کودک بودیم و
پر از شوق پریدن
که مادر مرد و
خواهر مرد و
بی آشیان شدیم
و امروز که پدر رفت
پرواز از یادمان رفته است!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام به دوستان حقیقی ام در دنیای مجازی!!
بسیار ممنون از این که به یاد منید و در شادی و اندوه، غمگسار
من! بی هیچ مداهنه و چشم داشتی دوستتون دارم و امیدوارم شاهد شادی هاتون باشم و سپاس از دوستانی که ماتم مرا با زبان و قلم و پیامک و جریده و هر حسی شریک بودند و مرا آرزو مند شادی هاشون کردند!
واز دوستانی که در این کلبه به یاد منند هم ممنون حتی از اونهایی که بی نام و نشان با حرف هایی از جنس مثلن کینه و حساب کهنه پاک کردن گرهی از عقده هاشون رو باز می کنند و از خدا ممنونم که به من این موهبت رو داده که لا اقل یه دو نفر با الفاظی بی ربط به من احساس راحتی کنن باز هم شکر و شکر و....
اما مجموعه شعر سومم به امید خدا در نمایشگاه عرضه می شه با عنوان " قرار ما روی پل ورسک" که نشر وزین و محترم مروارید چاپ کرده تا در نمایشگاه عرضه بشه که البته تعدادی به علاقه مندان عزیزم در سطح کشور پیش فروش شده تا خدا چه خواهد!
دوستدار شما علی آبان افتلتی
یک کار کوتاه از کتاب زیر چاپم با عنوان " قرار ما روی پل ورسک!"
فقط گفته باشیم ما هم به روزیم!!
-------------------------------------------------------------------------------------
باید پرواز کنیم
من از پنجره ی شرقی و
تو از پنجره ی غربی
قرار ما
روی پل ورسک!!!
یک غزل اشراقی تقدیم شما که زلالید!
آیینه در درخت ،تجلی کنان شکفت
از برگ و بار و شاخه و ساقه زبان شکفت
بادی لطیف جامه دران هو کشید و رفت
از لا به لای شاخه، بلال و اذان شکفت
خورشید جز نمایش لبخند او نبود
آن دم که بی مکاشفه در آسمان شکفت
دل پر کشید و رفت از این خاکدام مرگ
تا آسمان برای دلم آشیان شکفت
باران که واژه واژه ی قاموس دلبری ست
تصویری از خداست که در ناودان شکفت
برگی میان تخته ی سنگی چنین نوشت
سوگند بر علف که خدا مهربان شکفت
من مست مست میوه ی ممنوعه ام که سرخ
بر قامت سپید کهن دلبران شکفت
سلام
همین که شاعر شدید یا به شعر علاقه دارید ، نشان از این دارد که دوست ندارید مثل همه باشید و شاید از مثل همه بودن احساس پوچی می کنید!
پس شما را بی هیچ چشمداشتی می توان عاشقانه و خالصانه دوست داشت و من شما را همیشه دوست خواهم داشت!
به شما احترام می گذارم نه به خاطر صندلی هاتان، نه به احتیاط و احتیاج و احتمال بلکه به پاس فکر بلند و قلم بی تابتان که خدا نیز به آن سوگند یاد کرده است و به یقین و اعتماد و عشق باورتان دارم!!
اگر شاعر نبود جهان از خشکی می مرد!
در باره ی قرآن آمده که :
"القرآن مادبت الله"
اگر حرف دال را با ضمه بخوانی ، سفره معنی می
دهد اما اگر با کسره بخوانی به معنی ادبیات است پس می شود قرآن ادبیات خداست،( نقل قول از جوادی آملی)
منظورم این است که شعر و ادبیات مقام آسمانی دارد و شاعر، بارانی است بر این جهان ترک خورده و چشمی ست بر این دنیای به تاریکی فرو رفته!
و شاعران پادشاهانی اند که قلب مردم تخت آن هاست
و یک غزل از کتاب " پنج شنبه ها با تو"
به احترام دوستانی که چند بیتش را دوست دارند
ه نگاه کن که برقصند ماهیان با من
بخند تا که بخندند صد جهان با من
اسیر موجم و ساحل مرا نمی خواند
و جنگ می کند از دور بادبان با من
غمت پرنده ی دریایی و دلم دریاست
پرند ه های سفید از تو آشیان با من
ازآن زمان که زمین نقش سرخ هستی خورد
نشسته چشم به راه تو آسمان با من
رها مکن دل آواره ی مرا در باد
نمانده جز نفسی خسته همزبان با من
یکی شدیم من و آتش و جنون و عطش
بیا و فصل جنون را بخوان بخوان با من
بمان بهانه ی باران چشم هایم باش
که تا همیشه بماند غمی جوان با من
ممنون و بسیار ممنون که به ما لطف دارید
چند شعر کوتاه
۱)
هر وقت که خواستم نا امید بشوم
تلفنم زنگ خورد و
یکی از آن طرف خط گفت:
سلام آبان
من خدا هستم!
۲)
آقای بازیگر!
دستت رو شد
تو تمام عمر
فقط فیلم بازی کردی!!!
۳)
لبخند بهشت زندگی ست
هر وقت جهنم یخ زد
به بهشت تو اعتماد می کنم!
۴)
تمام زنگ های تهران
انگشت نگاری شده اند
دست هایم را بریدم و
در قطعه ی هنرمندان دفن کردم
تا تو همیشه دست نخورده بمانی!
۵)
راه فراری نداری
پلیس امنیت کشور
تمام راه های زمینی و آسمانی را بسته است
دل ساده ام!
به خانه بر گرد!!
دوستان سلام
ضمن تشکر از لطف همه ی شما آمدیم که بمانیم
دو اثر تحقیقی جدید با نام های ( در آمدی بر مبانی نقد ادبی در ایران و جهان)
و ( تاریخ ادبیات و نقد ادبی در ایران و جهان یا ده فصل) در ۱۰ موضوع ادبی هر دو نشر جمال هنر از این حقیر چاپ شده است
اما بعد سه مجموعه شعر که بی حرف پیش تا مهر ۹۰ چاپ خواهد شد
۱- چه اشتباه قشنگی ( مجموعه ی غزل)
۲- بیست + یک = نوزده ( شعر های کوتاه)
۳- در پیر هن تو سنگری جا مانده ( رباعی و سپید)
ممنون از دوستانی که غزل اشتباه قشنگ رو خواستن٬ چند بیت تقدیم میشه
چه اشتباه قشنگی ! نگاه کن بد نیست نگاه کن گل من٬ اشتباه کن بد نیست
به یک اشاره ی چشم و تبسمی مستم بساط عیش مرا رو به راه کن بد نیست
اگر که بو سه بر این چهره معصیت دارد! بیا به شیوه ی باران گناه کن بد نیست
بیا و این تن خسته ٬ تن سپیدم را به تازیانه ی زلفت سیاه کن بد نیست...
جهان و هرچه دراو هست هیچ در هیچست بیا و باور ما را تباه کن خوب است
و چند کار کوتاه
(۱)
وارد خانه که شد
تلویزیون استکانی چای آورد و
زن مثل همیشه فیلم جنگی پخش می کرد
(۲)
نگاهت را دوست دارم
چشم هایت را نه
لبخندت را دوست دارم
لبها یت را نه
حرف هایت عاشقم می کند
دهانت هرگز!!
راه رفتنت را می پرستم
پاهایت را هرگز!
کاش خدا تو را درخت می آفرید!!
(۳)
هر شب رو به قبله می خو ابم
تا عمرم دراز تر بشود
صبح که بیدار می شوم
شلوارم کوتاه تر می شود!۱
(۴)
دیروز
دروغ گفتم و نماز نخواندم
گوشی خدا در دسترس نبود
امروز
به تهمتی شاد شدم و
با نگاهی دزدیده به بند رخت همسایه زوزه کشیدم
گوشی خدا خاموش است!!
(۵)
تمام زنگ های تهران انگشت نگاری شده اند
و من به جرم مزاحمت تهران دستگیر شده ام
تنها تو می توانی آزادم کنی اما
در هیچ خانه ای نبودی
(۶)
پلک هایم از انتظار سفید شده اند
نور آزارم می دهد
خورشید را خاموش کن
می خواهم کمی بمیرم
(۷)
آقای عزراییل!
اوقات بیکاریت را
با مطالعه ی رمان های عشقی پر کن
من خوابم می آ ید
اصلن حوصله ی مردن ندارم
لطفن گیر ندهید!!!
تا بعد.....
با سلام
شرمنده از همه ی دوستان که کوتاهی بند ه را فقط به پای زندگی نفس گیر امروز می گذارند! و خود می دانند که ما نفرین شدگان زمین. پیادگان بی کفش و بی پای روزگار و مغضوب هر گونه آسایش و آرامش و لذت از بودن اما:
با این همه :
سرمایه ام به غیر تبسم. سلام نیست تا عمر. این دو نقل بهشتی نثارتان!!
و یک رباعی تقدیم همه ی شما!!
تیری زده بر پیکر من غم. عشق است در فصل حماسه .خون . دمادم عشق است
آتش اگر این است تو بر لب داری من عاشق آتشم جهنم عشق است!!
نگاه های شماست که به جریان مبهم زندگی معنا می دهد!
و یک غزل از مجموعه ی ( پنج شنبه ها با تو )
عمری برای زخم چپرها گریستم
بر چشم های رفته به یغما گریستم
باران که قهرکرد و برای همیشه رفت
هر روز بر یتیمی صحرا گریستم
بادی شدم که گم شده در نا کجای دشت
آواره در تمام زوایا گریستم
چون ابر خشک غربت خود را بغل زدم
یک قطره خنده کردم و دریا گریستم
گفتم خدا صدای مرا بشنود مگر
رفتم به اوج قله ی دنیا گریستم
بر خنده های زشت خودم لب نمی گزم
شادم به این ترانه که زیبا گریستم
گروه اول عزیزترند و من شرمسارشان !
و گروه دوم محترمند و من متحیر از بغض ناشناخته و ترس نهفته شان!!!
شعری کوتاه تقدیم شما!!!
پستچی آمده بود و
گریسته بود و
(بی اطلاع قبلی) احضاریه را داده بود دست پسرم!
خندان گفته بودم :
غصه نخور. ای قد کشیده با دردهای من!
(بی اطلاع قبلی) امروز.
مامور آمد و
( بی اطلاع قبلی) صاحبخانه خندید و
حکم تخلیه را داد دست خودم
و من فکر کردم که آخر هفته چه روز خوبی است!
آقای رییس جمهور عزیز !
شما به جشن خیابانی من دعوتید