تشهد باران
کمی ملال خاطر داشتم و برای آپ کردن تردید اما یادآوری مدام دوستان بر آنم داشت که با غزلی ناقابل به هست بودنم احترام بگذارم و همچنین سادگی طرح وبلاگم را به سادگی روستایی ام (به تعبیر نیما) یقینن خواهید بخشید!!!
من می روم به خواب علف ها که گل کنم
تا او ج بی نهایت رو یا که گل کنم
یک قطره از تشهد باران مرا بس است
تا رو کنم به قبله ی صحرا که گل کنم
ذوقم کشید عکس تو را در چرا غ ها
روشن تر از زلال تماشا که گل کنم
یک قطره بود هیبت من در ازل ولی
قد می کشم به قامت دریا که گل کنم
با واسطه درخت پدر خوانده ی من است
آتش بزن به واسطه ها تا که گل کنم
رد نگاه کاشف من مانده روی گل
آبی بزن به صورت زیبا که گل کنم
تا دور می برد زن اسطوره ای مرا
نیما بخو ان ترانه ی ری را که گل کنم
در قحط قرن عاطفه و عصر سنگ و داس
ای عشق! عشق! جز تو بگو با که گل کنم؟!
علی آبان افتلتی ، همراه با خورشید پائیزی در دوم آبان چهل و چهار در روستای افتلت مازندران با این دنیا آشنا شد ، تا دوران متوسطه در همان حوالی و شهرهایی چون گلوگاه و بهشهر نفس کشید و مقاطع لیسانس و فوق لیسانس را در دانشگاه مرکزی تهران به اتمام رساند و دکترای زبان و ادبیات فارسی را نیز در واحد علوم و تحقیقات تهران با موضوع رساله ی " شاعران دانشگاهی " گذراند . اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی بوده و صاحب آثار و مقالات زیادی در شعر ، نقد و تحقیق است .