با تشكر از همه دوستاني كه اين وبلاگ را مي خوانند و مطالب و شعرهاي
بنده را پيگيري مي كنند از اين كه نمي توانم پاسخگوي لطف همه عزيزان باشم پوزش مي
خواهم .
اين پست را اختصاص داده ام به نقدي بر كتاب تازه ام « ساعت نه و ربع
به عقربه آويخته مي شوم » كه توسط دوست شاعر و روزنامه نگار ارجمند سينا علي محمدي
نوشته شده و در روزنامه جام جم منتشر شده است.
لينك كامل مطلب : اينجا
شاعرانگي در راهروهاي
دانشگاه

جام جم آنلاين: اگر بخواهيم جريان شعر امروز ايران و تحولات
آن را در 100 سال گذشته مورد بررسي دقيق قرار دهيم، در نگاه اول ممكن است كمترين سهم
را براي بخش آكادميك و دانشگاهي در نظر بگيريم. شايد به همين دليل است كه در اكثر پژوهشهاي
ادبي اين رويكرد كمتر تا امروز مورد توجه قرار گرفته و جاي پرداخت جدي به آن خالي است.
اين كمتوجهي در حالي است كه ما نسلهاي
مختلفي از شاعران و استاداني را داشته و داريم كه هم در حوزه آكادميك و دانشگاهي حضور
جدي داشتهاند و هم در جريان شعر امروز تاثيرشان انكارناپذير است.
در همين رابطه ميتوان به نامها و چهرههايي
چون ملكالشعرا بهار، رعدي آذرخشي، پرويز ناتل خانلري، مهدي حميدي شيرازي، خسرو فرشيدورد،
مظاهر مصفا، محمدرضا شفيعي كدكني، علي موسوي گرمارودي، قيصر امينپور، سيدحسن حسيني
و... اشاره كرد كه متعلق به نسلهاي مختلفي هستند.
اين مقدمه را نوشتم تا به مجموعه شعري بپردازم
كه شاعر آن متعلق به همين جريان شعر دانشگاهي و آكادميك است و شايد بتوان او را يكي
از نمايندگان اصلي شعر آكادميك و يكي از اعضاي نسل جديد آن دانست.
«ساعت نه و ربع به عقربه آويخته ميشوم»
مجموعهاي از تازهترين سرودههاي دكتر محمدعلي شفاعي (علي آبان) را در بر ميگيرد
كه توسط نشر هنر و رسانه ارديبهشت منتشر شده است و پيش از اين نيز كتاب «پنجشنبهها
با تو» را از اين شاعر و استاد دانشگاه خوانده بوديم.
اين كتاب در بر گيرنده شعرهايي با فرم،
شكل مدرن و به عبارتي شعر سپيد است كه به نوعي تغيير و تحول در نظام آموزشي و دانشگاهي
ما را هم نشان ميدهد. اين تغيير و تحول كه به نوعي نمايانگر توجه به ادبيات معاصر
و گرايشهاي مدرن در رشته زبان و ادبيات فارسي است.
اما شعرهاي آبان اگرچه فرمي نوين دارند
و از نظر شكل نوگرا هستند، ولي از نظر نوع برخورد شاعر با زبان و موسيقي كلام بيانگر
تاكيدي است كه شاعر بر حفظ برخي ويژگيهاي سنت شعري دارد و حتي ميتوان گفت اين نگرش
سنتي در نوع نگاه آبان به جهان و تعريف شعر نيز كاملا مشهود است:
كدام تاريخ از سر انگشتانت
نطفه ميبندد؟
كدام حماسه در مشتت؟
و كدام آسمان در چشمهايت گره ميخورد؟
كه از هر بيت لبان تغزل سازت
هزار شاهنامه خلق ميشود
زمان انگشتري است گم
و زمين نگين پرتاب شدهاي بيتاب...
اگر بخواهيم زباني معيار براي اين مجموعه
در نظر بگيريم و بسامد لحن و دايره زباني شاعر را مشخص كنيم سطرهاي بالا ميتواند نمونه
و الگوي مناسبي باشد، اگرچه در همين مجموعه سطرهايي اينچنين را هم ميخوانيم:
قد كشيدم ميان گندمزارها
و زار زار قهقهه ميزدم و
حيران و گنگ به تماشا مينشستم!
ماري كه آرام از كنارم ميخزيد
ملخهايي بازيگوش كه بوسه ميزدند
بر گونهها و پيشاني بلند من!
زار زار گريستن كه چند بار در اين كتاب
تكرار شده است و داراي تضاد قشنگي هم هست يا تركيبهايي چون به دوش ميگيرم پنجره اتاقم
را / اسبهاي آرزو پيت كو پيت كو پيت كو ميخوانند و... نشانگر اين است كه آبان نميخواهد
در سنت شعر محدود و محصور بماند و براي شكستن اين فضا هم خودش اين گونه ميسرايد:
دنياي من
دنياي يك دست جام باده و يك دست زلف يار
نيست
كه نه دستي مانده براي جامي
و نه زلفي براي دستي
مرا به آغوش خود بخوان
كه با تو بخوابم
با تو بيدار شوم
با تو فرياد...
آبان در اين مجموعه به دنبال ارائه اثري
است كه روايت عاشقانهاي از زندگي شخصياش باشد و لابهلاي همين روايتها كه بخشي از
هويت و تاريخ شهر و روستاي اوست گاهي هم گريزي به جامعه و پيرامونش و انتقاد از مظاهر
مدرنيته و شهر هم ميزند.
البته به اين رويكرد اجتماعي و انتقادي
بايد صفحات سفيد كتاب را هم افزود يعني 15 صفحهاي كه شاعر آن را شايد به نشانه اعتراض
حذف برخي شعرها خالي گذاشته است.
اما نكته ديگري كه درباره شعرهاي علي آبان
ميتوان گفت تعادل ميان فرم و محتواست و در اكثر شعرهاي او خواننده احساس نميكند كه
شاعر دارد براي او موعظه ميكند يا نگاهش به جهان را تصوير ميكند و از سويي زبان و
استفاده از تكنيكهاي شعري هم خيلي در لايههاي پنهان اثر مورد توجه شاعر قرار گرفته
است.
البته اين اتفاق يعني تعادل فرم و محتوا
در شعرهاي بلند آبان گاهي دچار تزلزل ميشود و او بصراحت سراغ مضمونپردازي و حرف زدن
بيپرده با مخاطب ميرود و چون اين حرف هم به درازا ميانجامد و به اصطلاح چانه شاعر
گرم ميشود جوهره شاعرانه اثر بشدت رو به كاهش مينهد كه از اين نمونه ميتوان به برخي
شعرها اشاره كرد كه با نام كلي نامهاي به دماوند مشخص شدهاند.
در اين دماونديهها اشارات و فرامتنهايي
كه آبان به دنبالش است گاه بسيار فراتر از يك اشاره ميشود و مخاطب را براي خواندن
شعر تا به انتها آزار ميدهد؛ چراكه او احساس ميكند به جاي شعر با خطابهاي مواجه
است.
در اين مجموعه شايد بتوان گفت نوستالژيهاي
دوران كودكي بيشترين سهم را در شاعرانگي علي آبان داشته است و او در اين كتاب بارها
و بارها مانند كودكي با كلمات و مضمونها بازي ميكند و جهاني ساده و بيپيرايه را
به تصوير ميكشد.
در پايان باز هم گريزي به مقدمه اين مطلب
ميزنم و تاكيد ميكنم كه مجموعه «ساعت نه و ربع به عقربه آويخته ميشوم» ميتواند
فرصتي براي آشتي ميان فضاي آكادميك و شعر امروز تلقي شود و اين كه استاداني همچون آبان
يا محمدرضا تركي، بهزاد خواجات و... ميتوانند اين مهم را در كنار تربيت دانشجوياني
مسلح و مسلط به ادبيات كلاسيك به انجام برسانند.