ردی که از دستی..
و غزلی با دستگیری از ایشان
از ما فقط طرحی بر استخوان مانده
تصویر بی رنگی از ما نشان مانده
نقش حضور ما تمثیل این نقش است
ردی که از دستی بر استکان مانده
ای در فنا جاری !این عمر بی صولت
تبخیر بارانی ست در ناودان مانده
رفتند پیش از ما از مرگ بسیاران
این عقل بی تدبیر در ناگهان مانده
اخراجی آن جا، سر گشته ی این جا
از آن جهان رانده در این جهان مانده
از ترس می خوابیم از خواب می ترسیم
گنجشک در برفیم بی آشیان مانده
در من شکوفانده ست هر روز حلاجی
مهری که از تقدیر روی دهان مانده
هر چیزغیرازعشق ازخاک درخاک است
این یادگار ماست نقش جهان مانده
دنیای ما هر روز دریای طوفانی ست
ما کشتی دردیم بی بادبان مانده
در یاب ما را هم، یار خراسانی
آهوی مجروحیم در ریسمان مانده
یا حق
ردی
علی آبان افتلتی ، همراه با خورشید پائیزی در دوم آبان چهل و چهار در روستای افتلت مازندران با این دنیا آشنا شد ، تا دوران متوسطه در همان حوالی و شهرهایی چون گلوگاه و بهشهر نفس کشید و مقاطع لیسانس و فوق لیسانس را در دانشگاه مرکزی تهران به اتمام رساند و دکترای زبان و ادبیات فارسی را نیز در واحد علوم و تحقیقات تهران با موضوع رساله ی " شاعران دانشگاهی " گذراند . اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی بوده و صاحب آثار و مقالات زیادی در شعر ، نقد و تحقیق است .